حميد احمدى

36

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

در موقف قرب الهى جايگزين مىشود - ترديدى نيست ؛ زيرا ظواهر دينى بدون يك واقعيت باطنى تصور ندارد و دستگاه آفرينش كه براى انسان ظواهر دينى ( مقررات عملى ، اخلاقى و اجتماعى ) را تهيه نموده و وى را به سوى او دعوت كرده است ، ضرورتاً اين واقعيت باطنى را كه نسبت به ظواهر دينى به منزله روح است ، آماده خواهد ساخت و دليلى كه بر ثبوت و دوام نبوت ( شرايع و احكام ) در عالم انسانى كرده و سازمان مقررات دينى را به‌پا نگه مىدارد ، دلالت بر ثبوت و دوام و فعليت سازمان ولايت مىكند . . . چگونه متصور است كه مرتبه‌اى از مراتب توحيد و يا حكمى از احكام دين ، امر ( فرمان ) زنده‌اى بالفعل داشته باشد ، در حالى كه واقعيت باطنى كه دربردارد ، در وجود نباشد و يا رابطه عالم انسانى با آن مرتبه ، مقطوع بوده باشد ؟ كسى كه حامل درجات قرب و امير قافله اهل ولايت بوده و رابطه انسانيت را با اين واقعيت حفظ مىكند ، در لسان قرآن « 1 » « امام » ناميده مىشود . امام يعنى كسى كه از جانب حق سبحانه براى پيشروى صراط ولايت كه به قلوب بندگان مىتابد ، اشعه و خطوط نورى هستند از كانون نورى كه پيش اوست و موهبت‌هاى متفرّقه ، جوىهايى هستند متصل به درياى بىكران كه نزد وى مىباشد . « 2 » بنابراين امامت در انديشه شيعى - با توجه به مفاد آيات قرآن و رواياتى همانند حديث منزلت ، غدير و ثقلين - بسيار فراتر از مسئوليت سياسى جامعه بوده و بلكه زعامت سياسى و حكومت يكى از وجوه آن است . امامت مسئوليت هدايت و رهبرى دينى و معنوى جامعه ، حفاظت از دين و شريعت و تفسير و تبيين صحيح آن و نيز رابطه عالم انسانيت با ولايت الهيه است . از اين‌رو در روايات اسلامى تعاليم بلندى درباره اصل امامت و ساحت‌هاى مختلف آن بيان شده است . از ميان اين روايات بسيار ، تنها به نمونه‌هايى اشاره مىكنيم : امام صادق عليه السلام فرمود : همواره در زمين حجت خدا حضور دارد ؛ حلال و حرام الهى را معرفى مىكند و مردم را به راه خدا دعوت مىكند . « 3 » هر كس بميرد ، در حالى كه امام خويش را نمىشناسد ، به مرگ جاهليت مرده است . « 4 »

--> ( 1 ) . ر . ك : سيد محمد حسين طباطبايى ، الميزان فى تفسير القرآن ، ذيل آيه 124 سوره بقره . ( 2 ) . نشريه سالانه مكتب تشيع ، شماره 2 ، به نقل از : مرتضى مطهرى ، ولاءها و ولايت‌ها ، ص 70 و 71 . ( 3 ) . محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى ، اصول كافى ، ترجمه سيد جواد مصطفوى ، ج 1 ، ص 178 . ( 4 ) . همان ، ص 377 .